همه چیز از آنجا شروع شد که پای  آبیلین زخم شد.پدر آبیلین نگران شد و فکر کرد بهتر است دخترش را به محل زندگی کودکی اش ببرد.بنابراین او را از خود جدا کرد و آبیلین به مانیفست رفت.شهری با گذشته ای غنی و آینده ای  روشن!

در این شهر هر کس ماجرایی دارد.ماجراهای تلخ و شیرین!آن ها همه در تمام سال های جنگ با هم بوده اند و هر کدام ماجرای خود را ساخته اند.اما پس ماجرای پدر کجاست؟

این کتاب ماجرای وارد شدن دختری به نام آبیلین به شهر مهاجرپذیر مانیفست، آشنایی او با دوشیزه سادی و شنیدن داستان هایی مربوط به مانیفست در18 سال پیش، در زمان جنگ از زبان، دوشیزه سادی است. 

"خاطرات مثل آفتاب هستند.

گرمتان می کنند،

حس خوبی می دهند،

اما نمی توانید آنها را  نگه دارید!(از متن کتاب)"

نویسنده:کلر وندرپول * مترجم:کیوان عبیدی آشتیانی * انتشارات افق *  رمان نوجوان