مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست
گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی
گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست
*معنی:
داروغه در راه مستی را دید و یقه اش را گرفت.
مست گفت :ای دوست، این پیراهن است،نه افسار!
داروغه گفت:از کج و راست راه رفتن تو معلوم است که مستی!
مست پاسخ داد:ایراد از راه رفتن من نیست.(من کج و راست میروم)چون راه صاف نیست.
برچسب:
نویسنده: مهراد صادقی