خرید بک لینک

*شعر:

محتسب، مستی به ره دید و گریبانش گرفت

مست گفت ای دوست، این پیراهن است، افسار نیست

گفت: مستی، زان سبب افتان و خیزان میروی

گفت: جرم راه رفتن نیست، ره هموار نیست

*معنی:

داروغه در راه مستی را دید و یقه اش را گرفت.

مست گفت :ای دوست، این پیراهن است،نه افسار!

داروغه گفت:از کج و راست راه رفتن تو معلوم است که مستی!

مست پاسخ داد:ایراد از راه رفتن من نیست.(من کج و راست میروم)چون راه صاف نیست.

برچسب: نویسنده: مهراد صادقی تاريخ: چهارشنبه 24 شهريور 1395 ساعت: 16:03

صفحه بندی